خلاصه داستان:

ریکاردو والدی است که انتخاب شده است تا بچه ها را با قطار به اردو ببرد. در یک ایستگاه، ریکاردو و مادربزرگ فلیپه از قطار پیاده می شوند تا سیگار بکشند و قطار ایستگاه را ترک می کند: با بچه ها و بدون بزرگ ترها و این آغاز یک تعقیب خنده دار است.